|
از بد حادثه ما مهمانیم
|
در زمانی که
وفا قصه ی برف به تابستان است
با چه کس باید گفت
با تو
انسانم
و خوشبخت ترین
گویند که آدمی به عشق زنده است و ما تنها با یاد
عشق.....



«انسان عاشق زيبايي نمي شو د بلكه
آنچه عاشقش مي شود زيباست.»
با ده ی عشق در این بادیه بر جاست هنوز
همدلی کو؟ که بیاید با هم،
باده را سر بکشیم
از محبت به سر دل ،دستی
شده از عشق معطر بکشیم
پای در ره بنهیم
گر چه ره پر چاه است...

چه كسي مي فهمد در اين كنج هايِ شبيهِ كج ترين خُلقِ دنيا ،
يك نفر آهسته ترانه مي شود .
چه كسي مي فهمد نفس هايِ شماره و خِس خِسِ گلويِ نيمه جانِ ما ،
دليلِ بي گناهيِ همين رازيانه هايِ شبنم زده و شب بوهايِ
مهتاب زده است .
چه كسي مي فهمد اتفاق و ترانه ،
هم جنسِ همين رويايِ پا به ماهِ دختركانِ آبستنِ علاقه يِ پسينِ
خاطره است .
ما كه همه شديم مرزبانِ ترانه و همين همه يِ تنهايي .
ديگر نه نصيحت هايِ پدرانه يِ اين عقلِ بي انصاف افاقه مي كند و
نه دلسوزانه نوازش هايِ مادرانه يِ اين چشمِ پا به اشك ،
اگر ما پا به راهِ همين صراطِ رو به مستقيم بوديم كه هيچ ،
خنده يِ رزهايِ زرد مي شود مالِ ما و فقط همين ،
اگر نه بهشت مالِ شما ،
كه ما فرزندانِ همان آدمِ فريبِ سيبِ سرخِ حوا خورده ايم ،
و زمين مي شود باز گهواره يِ همين همه يِ تنهايي ما و
باز يك نفر مي شود گهواره بانِ روياهايِ دوردست ما و
ترانه هايِ نيامده .
(از طرف یک دوست)

آسمان
دو چراغ را برای زمين زياد می بيند !
و حتی گاه
قنديل را که گرفت
فانوس را پس نميدهد !
آسمان سرخ ترين گل بهار را به تابستان می گذارد
و سرخ ترين سيب تابستان را به پاييز !!
آسمان وقتی که اخطار ميکند يکرنگ نيست
و دريغا
آن مايه که آتشبازی ميکند
آبياری نميکند !!
آسمان جدول هوا را قدری دير به روزنامه ها ميدهد
و مردم عادت کرده اند که بگويند :
((( کاش کمی زودتر می دانستيم ... )))
( از طرف یک دوست)

افسانه زندگی چيزی جز اين نبود
يا مرگ آرزو يا آرزوی مرگ
من ميخواهم قفل سکوتو بشکنم
صدامو تا اوج ابرا ببرم
ميخواهم از باغ دلم دسته گلي
واسه آدماي عاشق ببرم
من ميخواهم تو دفتر نقاشيام
عکس ماهي رو تو دريا بکشم
واسه مرغ عشق تنهاي دلم
قفسي قد يه دنيا بکشم

من و
تاريکی و
يک شمع روشن !!!!!!!
خدا يا نکند بادی بيايد !!!